2-14-پیشینه پژوهشی60
فصل سوم(روش پژوهش)64
3-1-طرح پژوهش65
3-2-جامعه آماری، روش نمونه‏گیری و حجم نمونه 65
3-3-متغیرهای پژوهش65
3-4-ابزارپژوهش66
3-5-روش اجرا 76
3-6-روش‌ها و ابزار تجزیه و تحلیل داده‏ها78
3-7-کدهای اخلاقی78
فصل چهارم(تجزیه و تحلیل داده ها(80
4-1یافته های توصیفی81
4-2یافته های استنباطی83
فصل پنجم(بحث وتفسیر نتایج)88
5-1 بحث و نتیجه گیری89
5-2 نتیجه گیری کلی91
5-2-محدودیت های پژوهش93
5-3-پیشنهادها94
ضمائم99
فهرست جداول
جدول شماره 4-1 : میانگین و انحراف استاندارد نمرات دماسنج خلق در درمان شناختی – رفتاری،درمان دارویی و درمان ترکیبی در کاهش افسردگی مراجعین زن باتشخیص اختلال افسردگی گروه کنترل و گروه آزمایش81
جدول شماره 4-2 : میانگین و انحراف استاندارد نمرات پرسشنامه افسردگی بک در درمان شناختی – رفتاری،درمان دارویی و درمان ترکیبی در کاهش افسردگی مراجعین زن باتشخیص اختلال افسردگی گروه کنترل و گروه آزمایش82
جدول شماره 4-3:تحلیل کواریانس نمرات پس آزمون درمان شناختی- رفتاری در کاهش افسردگی بر اساس دماسنج خلق گروه آزمایش83
جدول شماره 4-4:تحلیل کواریانس نمرات پس آزمون درمان شناختی- رفتاری در کاهش افسردگی بر اساس پرسشنامه افسردگی بک گروه آزمایش 83
جدول شماره 4-5:تحلیل کواریانس نمرات پس آزمون درمان دارویی در کاهش افسردگی بر اساس دماسنج خلق گروه آزمایش 84
جدول شماره 4-6:تحلیل کواریانس نمرات پس آزمون درمان دارویی در کاهش افسردگی بر اساس پرسشنامه افسردگی بک گروه آزمایش 84
جدول شماره 4-7:تحلیل کواریانس نمرات پس آزمون درمانترکیبی (درمان شناختی- رفتاری توأم با درمان دارویی) در کاهش افسردگی بر اساس دماسنج خلق گروه آزمایش85
جدول شماره 4-8:تحلیل کواریانس نمرات پس آزمون درمانترکیبی (درمان شناختی- رفتاری توأم با درمان دارویی) در کاهش افسردگی بر اساس پرسشنامه افسردگی بک گروه آزمایش 85
جدول شماره 4-9نتایج تحلیل واریانس سه گروهدرمان شناختی – رفتاری،درمان دارویی و درمان ترکیبی در کاهش افسردگی مراجعین86
جدول شماره 4-10:نتایج آزمون شفه در سه گروهدرمان شناختی – رفتاری،درمان دارویی و درمان ترکیبی در کاهش افسردگی مراجعین87
فصل یکم
مقدّمه پژوهش
بسیاری از بیماران روانی یا جسمی‌از افسرد‌گی رنج می‌برند‌ و می‌توان گفت که بخش چشمگیری از بیماری‌های روانپزشکی را افسرد‌گی تشکیل می‌د‌هد‌. افسرد‌گی اساسی از رایج ترین اختلالات خلقی است که با توجّه به فراوانی آن و اثرات نامطلوبی که د‌ر زند‌گی آد‌میان د‌ارد‌ پژوهش‌های بسیاری برای پی برد‌ن به علل آن صورت گرفته است و د‌ر رشته‌های مختلف معانی متفاوتی د‌ارد‌. به عنوان مثال د‌ر فیزیولوژی اعصاب، مراد‌، کاهش فعالیت فیزیولوژیک و د‌ر د‌اروشناسی به معنای کاهش فعالیت یک عنصر شیمیایی و د‌ر روان شناسی منظور از آن حالتی هیجانی است که منجر به کاهش قابلیّت‌ها می‌شود‌. د‌ر واقع افسرد‌گی، واکنشی نسبت به یک عامل بیرونی است که فرد‌ نسبت به آن آگاه است ولی به نوعی از آن محروم است. عد‌م موفقیّت د‌ر تحصیل یا کار، از د‌ست د‌اد‌ن یکی از عزیزان، پیری، بیماری و. . . اغلب باعث بروز افسرد‌گی می‌شود‌. افسرد‌گی عبارت از احساس غم، د‌لسرد‌ی، یا نا امید‌ی به مد‌ت حد‌اقل 2 هفته د‌ر اغلب روزها و اغلب ساعات روز، همراه با انواع علایم جسمانی و روانی است که برجسته‌ترین علامت د‌ر این واکنش‌ها از د‌ست د‌اد‌ن شوق و کند‌ی فعالیّت‌های روانی و بد‌نی است، بیمار خود‌ را مطرود‌ و د‌لسرد‌ احساس می‌کند‌ و کار و فعالیت به نظر او مستلزم کوشش فراوان است و د‌ر نظرش انجام د‌اد‌ن هیچ کاری به زحمتش نمی‌ارزد‌. افسرد‌گی اساسی به د‌و صورت همراه با علایم روان‌پریش مانند‌ هذیان و توهّم و بد‌ون علایم روان‌پریشی یعنی بد‌ون هذیان و توهّم د‌ید‌ه می‌شود(جوانمرد،1387)‌.
افسرد‌گی معمولاً د‌ر زن‌ها د‌و تا سه برابر شایع تر از مرد‌هاست و د‌ر بچه‌های د‌بستانی میزان افسرد‌گی د‌ر پسر‌ها شایع‌تر است و د‌ر افراد‌ مجرد‌ و طلاق گرفته بیشتر از افراد‌ متاهل د‌ید‌ه می‌شود و د‌ر طبقات اجتماعی- اقتصاد‌ی پایین بیشتر است. افسرد‌گی معمولاً د‌ر خرد‌سالان به صورت نخورد‌ن غذا و د‌ر کود‌کان بزرگتر بصورت بی حسی عاطفی و مشکلات جسمانی و د‌ر نوجوانان به صورت ترش‌رویی، منفی‌گرایی، گوشه‌گیری، شکایت از د‌رک نشد‌ن و احتمالاً رفتارهای ضد‌اجتماعی مشخص می‌شود‌. البته قابل ذکر است که افسرد‌گی د‌ر برخورد‌ با بسیاری از رفتارهای روانی زند‌گی پاسخی محسوب می‌شود‌ و د‌ر واقع افسرد‌گی وقتی نابهنجار تلقی می‌شود‌ که واقعه افسرد‌ه ساز برای فرد‌ خارج از اند‌ازه باشد‌ و فراتر از حد‌ی باشد‌ که برای اکثر مرد‌م قابل برگشت و بهبود‌پذیر است.
1-1-بیان مسئله
از اصطلاح “افسردگی” به منظورهای گوناگون نظیر توصیف حالات خلق1 یا یک مفهوم در طبقه بندی بیماری های روانی استفاده می شود. خلق، حال و هوای احساسی نافذ و پایداری است که به صورت درونی تجربه می شود و بر رفتار و درک فرد از جهان تأثیر می گذارد (سادوک2 و سادوک،۲۰۰۷؛ ترجمه رضاعی،۱۳۹۱).
افسرد‌گی اساسی از رایج ترین اختلالات خلقی است که با توجه به فراوانی آن و اثرات نامطلوبی که د‌ر زند‌گی آد‌میان د‌ارد‌ پژوهش‌های بسیاری برای پی برد‌ن به علل آن صورت گرفته است و د‌ر رشته‌های مختلف معانی متفاوتی د‌ارد‌. همه ما در واکنش به حوادث مختلف زندگی روزمره خلق و خوهای مختلف و گاه شدیدی را تجربه می کنیم. با این حال نوسانات خلقی در بعضی از افراد به قدری شدید است که حفظ و نگهداری یک زندگی مطلوب برای آنها بسیار مشکل می شود (اسکات3،2001؛ترجمه جمالفر،۱۳۸۴). اختلالات افسردگی را گروهی از اختلالات خلقی می داند که افراد مبتلا به آنها، افسردگی بدون مانیا دارند، که دارای شدت متفاوتی است، مانند اختلال افسردگی اساسی 4و اختلال افسردگی خویی5. نشانه های هیجانی دوره افسردگی اساسی،خلق ملول را در بردارندکه شدت آنها از ناامیدی های معمولی و هیجان های غم انگیز گاه و بیگاه زندگی روزمره بیشتر است (به نقل از هالجین6 و یتبورن7 ، ۲۰۰۳؛ ترجمه سید محمدی ، ۱۳۸۶).افسرد‌گی معمولاً د‌ر زن‌ها د‌و تا سه برابر شایع تر از مرد‌هاست و د‌ر بچه‌های د‌بستانی میزان افسرد‌گی د‌ر پسر‌ها شایع‌تر است و د‌ر افراد‌ مجرد‌ و طلاق گرفته بیشتر از افراد‌ متأهل د‌ید‌ه می‌شود‌ و د‌ر طبقات اجتماعی- اقتصاد‌ی پایین بیشتر است.
آزاد (1391) معتقد است که در شخص افسرده اغلب فعالیت هایی که صورت می گیرد، از قبیل کار، مواظبت از فرزندان، صحبت کردن با دوستان و تماشای فیلم،بی ارزش بوده و همچنین تمایلات جنسی آنها دستخوش کاهش شدید می گردد.افسردگی علت بسیاری از ناراحتی های جسمانی متعددی است که از جمله آن ها می توان به یبوست، اسهال، بدن درد، کم خوابی، و یا پرخوابی، خستگی، کم شدن میل جنسی، فراموشی، لرزش اندام ها، کرخت شدن(خواب رفتگی) اشاره کرد. در اکثر موارد افسردگی از لحاظ زمانی محدود است. دوره های درمان نشده معمولاً پس از سه الی شش ماه، از بین می روند. اما احتمال عود زیاد است و حدود 15 الی 20 درصد بیماران، سیر مرضی را طی می کنند. به همین دلیل، هدف درمان، نه تنها باید تسریع در بهبود دوره فعلی، بلکه ایجاد تداوم در بهبود و در صورت امکان، کاستن از احتمال برگشت بیماری باشد. این توجه باعث شده است که درمان های زیادی پدید آید. از آنجا که عوامل مختلفی منجر به افسردگی می شوند، روشهای درمانی مختلفی برای افسردگی وجود دارد . در مواقعی این درمان ها عوامل مسبب افسردگی را هدف می گیرند(گریست وجفرسون،1992؛ترجمه قراچه داغی،1384). از جمله یک تقسیم بندی کلی که برای درمان افسردگی وجود دارد،آن ها را به دو دسته درمان های طبی و درمان های روانشناختی تقسیم می کند.یک تقسیم بندی دیگر،درمان های افسردگی را به دسته های روان درمانی،درمان دارویی،درمان با تشنج الکتریکی ویک سری روش های جدیدتر،مانند نور درمانی،محرومیت از خواب ویا جراحی روانی تقسیم می کند.روان درمانی همیشه برای افسردگی هایی که به اقدام درمانی نیاز دارند مناسب است. روان درمانی ها انواع گوناگون دارند اما می توان گفت که اغلب آنها به گونه ای از پنج روش روان درمانی نشأت گرفته اند : روان درمانی حمایتی،روان درمانی پویا،روان درمانی میان فردی،روان درمانی شناختی – رفتاری ورفتار درمانی.دارو درمانی اساس درمان افسردگی های عمده است. مؤثّر واقع شدن داروهای ضد افسردگی به اثبات رسیده است. اما انتخاب بهترین داروها و به حداقّل رسانیدن عوارض جانبیِ ناشی از مصرف آنها هنوز مسائل مهمّی هستند که باید مدّ نظر قرارگیرند. تمام روش های درمانی مطرح شده در درمان افسردگی ایفاگر نقشی هستند. انتخاب بهترین درمان برای هر بیمار مستلزم دانش ، تجربه، مهارت و درمواردی بخت بلند است. اما با در نظر گرفتن این مطلب که همه ی این درمان ها سودمندی هایی برای بهبود مبتلایان به افسردگی داشته اند،لیکن هیچگاه درمان کاملی نبوده اند و گواه این مطلب تعدد این درمان ها وپیدایش هر روزه درمان های جدیدتر می باشد.می توان گفت که برخی از درمانها نقش عوامل زیستی را نادیده می گیرند،برخی نقش عوامل روانشناختی وبرخی نقش عوامل هیجانی وعاطفی را،بعضی ها دارای مشکلات تکنیکی وبرخی دارای اشکالات محتوایی هستند. لیکن با توجه به شرایط خاصی که پیش روی افسردگی و افراد افسرده می باشد و ماهیّت متغیّر افسردگی که در شرایط، زمان، مکان و بسترهای گوناگون خود را به انحای مختلفی نشان می دهد نیاز به فاصله گرفتن از درمان های کلاسیک و گرایش به درمان های جدیدتر که دارای شواهد تجربی و علمی مناسبی در زمینه درمان اختلال افسردگی می باشند، توسط متخصصین احساس شد. یکی از این روشهای دگرگون شده و نسبتاً جدید درمان شناختی- رفتاری است، اما در کنار این روش درمانی، دارو درمانی با یک دارویی که کاربردهای بدون تأییدی در درمان افسردگی دارد را بررسی میکنیم.به همین دلیل فلووکسامین انتخاب شد که کاربردهای ضد افسردگی آن به صورت تجربی اثبات شده است ولی هنوز تأیید FDA را ندارد اما پژوهشها درباره اثربخشی آن وجود دارد.ما دراینجا علاوه بر بررسی درمان شناختی- رفتاری و درمان با فلووکسامین ،تأثیر احتمالی این دو روش درمانی به صورت توأمان را نیز بررسی می کنیم.
بنابر این با در نظر گرفتن این مطالب ،بن بست تکاملی اکثر درمان های حاضر در بهبود افسردگی مبتلایان و با توجه به شرایط خاص افسردگی (شیوع بالاوتداخل درعملکرد)وفقرجدی پژوهش درزمینه مداخلات بالینی این اختلال در ایران و به خصوص زمینه فرهنگی ومحیطی تحقیق پیش رو،رابطه بالای آن با بستر فرهنگی و اجتماعی وماهیّت تغییر پذیر افسردگی به صورتی که در زمینه ها،شرایط ومکان های گوناگون تغییر شکل می یابد،نیاز به فرا رفتن از روشهای درمانی کلاسیک ولزوم پژوهش در این زمینه احساس می شد واز آن جایی که در بررسی اکثر مداخلات بالینی بر روی اختلال های افسردگی، از روشهای کلاسیک یا سایر درمان های شناختی سنّتی استفاده شده است وهنوز با کاستی هایی مواجه است،بر آن شدیم تا با تکیه بر یک فرضیه آزمایی بالینی و با استفاده از روشی که کمترمورد توجّه بوده ودر جهت درمان افسردگی در موقعیّت بهتری قرار دارد،به پژوهش در این زمینه بپردازیم؛بنابراین در تحقیق حاضر با استفاده از روش درمان شناختی- رفتاری،درمان با فلووکسامین ودرمان با ترکیب دو روش فوق به صورت همزمان، به بررسی تأثیر آن بر اختلال افسردگی اساسی پرداخته می شود. حال با توجه به کاستی هایی که در زمینه درمان اختلال افسردگی اساسی مشاهده می شود ، این مسئله پیش می آیدکه آیا درمان شناختی- رفتاری،درمان با فلووکسامین ودرمان با ترکیب دو روش فوق به صورت همزمان، می تواند در درمان اختلال افسردگی اساسی وبهبود وضعیت افسردگی بیماران،به ویژه باتوجه به زمینه فرهنگی پژوهش حاضر وخلأ ناشی از تحقیق در این خصوص مؤثر واقع شود؟
1-2-اهمیّت و ضرورت انجام پژوهش
پژوهش ها به وفور نشان داده اند که افسردگی غالباً اختلالی طولانی مدت و عود کننده است. اگرچه علائم هر دوره افسردگی می تواند به طور موفقیّت آمیز در بسیاری از موارد درمان شود، با این وجود احتمال دارد که اغلب این افراد یک دوره ی دیگری را در زندگی خود تجربه نمایند. به علاوه احتمال عودهای بیشتر با تجربه هر دوره دیگری از این بیماری بالا می رود. داروهای ضد افسردگی خطر عود و برگشت را کاهش می دهند، اما سودمندی داروها بسته به بیماران که تا چه اندازه دستورات دارویی را به مدت های طولانی رعایت می نمایند، متفاوت است. بسیاری از بیماران تمایلی به مصرف داروها ندارند که خطر عود در این بیماران بالاترین میزان را دارد. بر خلاف داروها، درمان های روانشناختی، همانند شناخت درمانی اثرات پیشگیرانه ای در برابر عود اختلال دارد که این اثرات بعد از یک دوره درمان کامل به مدت طولانی تری ادامه می یابد. با این وجود روان درمانی پرهزینه و نیازمند منابع غنی دانش و سایر امکانات بالینی و درمانگری ماهر و متخصص است. (یونسی و رحیمیان بوگر،۱۳۸۷).
درمانهای شناختی سنتی و درمانهای رفتاری _ هیجانی_منطقی (REBT) به نقش سوگیری های شناختی و باورهای غیرمنطقی یا تحریف شده بیش از کنترل تفکّر تأکید دارند؛و لیکن این باورها بیشتر باورهایی درباره ی جهان، خرد اجتماعی و فیزیکی می باشند و فرض این درمان ها این است که شناخت های تحریف شده (مانند افکار) و رفتارهای مقابله ای از باورهای معمولی و روزمره نشأت می گیرند و این می تواند ضعف این رویکردها باشد (فیشر8 و ولز،۲۰۰۹؛ ترجمه بیرامی و خادمی،۱۳۸۹).
در ادامه می توان گفت که درمان های رفتاری نیز با نادیده گرفتن افکار و احساسات،که در تمامی اختلالهای روانی از اهمیتی آشکار برخوردارند، همچنین درمانهای روان پویایی با تأکید بسیاری که بر گذشته، سال های ابتدایی زندگی و ناهشیار دارند، دارای کاستی هایی است.
یونسی و رحیمیان بوگر (۱۳۸۷)، در باب درمان های روانشناختی بیان می کنند:”به رغم وجود روش های درمانی متنوع برای اغلب اختلالات روانشناختی، فرا تحلیل ها9 نشان می دهد که هنوز هم تعداد قابل توجّهی از بیماران مبتلا به این اختلالات، به این درمان ها پاسخ نمی دهند و یا بهبودی نسبتاً کمی را نشان می دهند (شرمن10،۱۹۹۸). همچنین بر طبق نتایج یک پژوهش، بیش از چهل درصد افرادی که با روش های رفتاری مثل مواجهه11 تحت درمان قرار داشتند، درمان را ترک کردند (لی هی12،۲۰۰۳). عدّه ای از بیماران نیز به خاطر ناخوشایندی درمان رویارویی همکاری لازم را به عمل نمی آورند(شرمن،۱۹۹۸).از سوی دیگر،اگرچه درمان های رویارویی و شناختی مداخله های نسبتاً کوتاه مدتی هستند، ولی بکارگیری این درمان ها نیازمند تخصّص بالایی است. برای اینکه یک روش درمانی به طور وسیع تر قابل دسترسی باشد، لازم است که در عین کوتاه مدت بودن، ساده تر و کم آزارتر باشد و در عین حال نیازمند تخصص بالایی نباشد (کیلیس13،۲۰۰۱)”.
در زمینه درمانهای شناختی سنّتی وشناختی-رفتاری تحقیقات بیشماری صورت گرفته است، با در نظر گرفتن اهمیّت درمان اختلال افسردگی اساسی و با توجه به فقدان تحقیقات در زمینه بررسی ویژگی های شناختی وشناختی-رفتاری اختلال افسردگی اساسی و اثربخشی این رویکرد در ایران، و همچنین تأثیر درمان با فلووکسامین ودرمان با ترکیب دو روش فوق به صورت همزمان در زنان مبتلا،که بیش از 25 درصد میزان شیوع آن در بین آنها برآورد شده است، اجرای این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی حاصل از درمان شناختی- رفتاری،درمان با فلووکسامین ودرمان با ترکیب دو روش فوق به صورت همزمان، در کاهش افسردگی اساسی مبتلایان زن به MDD ضروری شناخته شد. حال نظر به مطالب بیان شده و با توجه به اهمیّت پژوهش در خصوص این روش ها در اختلال افسردگی اساسی و به ویژه دربافت فرهنگی و اجتماعی محیط مورد پژوهش (کرمانشاه)، روش های درمانی حاضر می تواند هم از لحاظ نظری و ادبیّات پژوهشی در این زمینه فتح باب مناسبی گردد و هم از لحاظ عملی و کاربردی، با بررسی اثربخشی این روش ها و احتمال تأثیر مثبت آنها، حائز اهمیت باشد.
1-3-اهداف پژوهش
1-3-1-هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی مقایسه ای اثربخشی درمان های شناختی-رفتاری،دارویی و ترکیبی بر بهبود زنان مبتلا به اختلال افسردگی است.
1-3-2-اهداف فرعی:
1. تعیین میزان اثربخشی درمان شناختی- رفتاری در کاهش افسردگی مراجعین زن باتشخیص اختلال افسردگی .
2. تعیین میزان اثربخشی درمان دارویی با فلووکسامین در کاهش افسردگی مراجعین زن باتشخیص اختلال افسردگی .
3. تعیین میزان اثربخشی ترکیبی (درمان شناختی- رفتاری توأم با درمان دارویی با فلووکسامین) در کاهش افسردگی مراجعین زن باتشخیص اختلال افسردگی .
4. تعیین تفاوت اثربخشی درمان شناختی – رفتاری،درمان دارویی با فلووکسامین و در مان ترکیبی

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

1-4-فرضیه‏های پژوهش:
1- درمان شناختی- رفتاری در کاهش افسردگی مراجعین زن باتشخیص اختلال افسردگی تأثیر دارد.
2- درمان دارویی با فلووکسامین در کاهش افسردگی مراجعین زن باتشخیص اختلال افسردگی تأثیر دارد.
3- درمان ترکیبی (درمان شناختی- رفتاری توأم با درمان دارویی با فلووکسامین) در کاهش افسردگی مراجعین زن باتشخیص اختلال افسردگی تأثیر دارد.
4- میزان اثربخشی درمان شناختی – رفتاری،درمان دارویی و درمان ترکیبی در کاهش افسردگی مراجعین زن باتشخیص اختلال افسردگی تفاوت دارد.
1-5-تعریف واژه‏ها :
1-5-1-تعاریف مفهومی واژه ها:
درمان شناختی-رفتاری :درمان شناختی-رفتاری یک روش درمانی دو رگه است که از دو شیوه رفتار درمانی و درمان شناختی امتزاج یافته است.در رویکرد درمان شناختی-رفتاری قسمت عمده درمان بر اساس اینجا و اکنون صورت می گیرد و هدف عمده درمان این است که درمان جو به نحوی بتواند تغییرات مطلوبی در زندگی خود پدید آورد(وایت،2000).این روش درمانی در کمال سازمان یافتگی وجهت بخشی است،مسئله مدار و معطوف به عوامل تداوم بخش مشکلات است و نه منشأ آنها(ویلیامز،1984؛به نقل از آقایی،جلالی و امین زاده،1388).
درمان داروییبا فلووکسامین :فلووکسامین یک آنتی‌دپرسانت از دسته داروهای مهارکننده انتخابی بازجذب سروتونین (SSRI) است. فلووکسامین توسط FDA جهت درمان OCD تأییدشده است.80٪ به پروتئین های پلاسما باند گردیده، متابولیت اصلی آن قدرت بسیار کمی در دوباره جذبی سروتونین داشته(10 تا 100 برابر کمتر).تأثیر فلووکسامین در درمان MDD برابر فلوکستین است(آذر و نوحی،1382).
اختلال افسردگی اساسی: یکی از شایع‌ترین اختلال های روانپزشکی است که از ویژگی های آن خلق افسرده، احساس غمگینی، اعتماد به نفس پایین و بی‌علاقگی به هر نوع فعالیت و لذّت روزمره مشخص می‌شود. سادوکوسادوک (۲۰۰۷) مشخص می نماید:«اختلال افسردگی اساسی (که افسردگی یک قطبی نامیده می شود) بدون سابقه ای از دوره های مانیا، مختلط، یا هیپومانی رخ می دهد…بیماری که دچار دوره افسردگی اساسی تشخیص داده می شود، بایدحداقل چهار علامت از فهرستی شامل تغییرات اشتها و وزن، تغییرات خواب وفعالیت، فقدان انرژی، احساس گناه، مشکل در تفکر وتصمیم گیری، وافکار عودکننده مرگ یا خود کشی را به مدت 2 هفته داشته باشد))(رضاعی،۱۳۹۱).
1-5-2-تعاریف عملیاتی واژه ها :
درمان شناختی-رفتاری : یک دوره ی تکنیک آموزشی شامل فرایندی درمان شناختی-رفتاری 12 جلسه ی 45 دقیقه ای است که بر روی بیمار اجرا و در آن مهارت های شناختی –رفتاری به بیماران آموزش داده می شود.
اختلال افسردگی اساسی: بیماران مبتلا به اختلال افسردگی اساسی افرادی هستند که نمره ی 31 و بالاتر از پرسشنامه افسردگی بک-فرم باز نگری شده-بدست می آورد.
درمان دارویی با فلووکسامین :یک دوره سه ماهه مصرف قرص فلووکسامین،به صورت روزانه50 تا 100 میلی گرم.
فصل دوم
پیشینه پژوهش
افسردگی یک بیماری روانیست که باعث احساس غم و ناراحتی مداوم و از دست‌دادن علاقه می‌شود. اکثر افراد بعضی از مواقع احساس نارحتی، افسردگی و غم می‌نمایند، احساس افسرده و غمگین بودن واکنشی طبیعی بدن به مشکلات زندگی و از دست‌دادن چیزها و کسانی که به آنها علاقه داریم، می‌‌باشد. اما زمانی که این احساس غم و اندوه شدید، بی‌امیدی، بی‌چارگی و بی‌ارزشی بیشتر از چند روز یا چند هفته طول بکشد، شما دچار بیماری افسردگی شده‌اید.بیماری افسردگی بر طرز فکر، احساس و رفتار شما تاثیر می‌گذارد. افسردگی می‌تواند، باعث ابتلای به انواع بیماری‌های جسمی و روانی شود. افراد افسرده ممکن‌است در انجام وظایف روزانه ناتوان بوده و حتی احساس کنند، زندگی ارزش زندگی کردن ندارد. برخلاف تصور افراد افسردگی فقط یک ضعف و ناتوانی نیست و نمی‌توان آنرا به سادگی نادیده گرفت، بلکه یک بیماری مزمن مانند دیابت، فشارخون و …است که بایدبرای درمان آن اقدام کرد. اکثرافرادمبتلابه بیماری افسردگی بعدازمصرف دارو،جلسات مشاوره ویا سایراشکال درمان،بهبودمی‌یابند.
2-1-تعریف افسردگی:
افسردگی‌ عبارت‌ است‌ از احساس‌ غم‌، دلسردی‌، یا ناامیدی‌ به‌ مدت‌ حداقل‌ 2 هفته‌ در اغلب‌ روزها و اغلب‌ ساعات‌ روز، به‌ علاوه‌ علایم‌ همراه‌. (جوانمرد،1387).
« افسردگی » یکی از انواع اختلالات روانی است که طیّ آن فعالیتهای بیمار، به شدت کاهش پیدا میکند و در واقع، او انگیزهای برای انجام دادن بسیاری از کارها نخواهد داشت. فرد افسرده انرژی و مهارتهای زندگیاش کاهش پیدا میکند و تمرکز حواس وی نیز به میزان زیادی پایین میآید. گاهی پرخاشگر و گاهی ناامید است. احساس گناه در او بسیار قوی است. علاوه بر اینکه خود بیمار از اهدافش در زندگی بازمیماند و باعث کاهش فعالیّتهای اجتماعی و تولیدی میشود، این امر ضربه بزرگی به اقتصاد جامعه نیز وارد میکند. برای تعریف این اختلال بهتر است نشانههای آن را بشناسیم. در حقیقت، این اختلال در مجموعهای از علائم (نشانگان) بروز مییابد که بر اساس کمیّت و کیفیّت و مدت زمان دارا بودن این علائم، میتوان تشخیص داد که فرد به یکی از انواع افسردگی مبتلا شدهاست. البته باید توجه داشت که این اختلال در نشانگان ظاهر میشود و فقط با یک نشانه نمیتوان به افسردگی پی برد.(آزاد،1391).
2-2-تاریخچه ی افسردگی:
این اختلال از زمان بابلی ها مورد شناسایی قرار گرفته بود. کلمه ی “Depression یا افسردگی از عبارت لاتین Deprimere به معنای در هم فشرده شدن گرفته شده است. از این رو افسردگی به معنای احساس در هم فشرده شدن روح، غم یا بی ارزشی است. در اواخر قرون وسطی، رهبران مذهبی اروپا بر این عقیده بودند که افسردگی به واسطه ی نفوذ و تسلط ارواح شیطانی بر انسان به وجود می آید. مارتین لوتر، اصلاح طلب مذهبی آلمانی نوشت:”تمامی سنگینی روح و مالیخولیا از شیطان سرچشمه می گیرد”. در واقع همین  اصطلاح مالیخولیا یاملانکولیا،به افرادافسرده اشاره داشت وچنین افرادی جنزده،شیطانی،مالیخولیایی یا ملانکولیک خوانده می شدند. به همین دلیل سالیان دراز افسردگی، با روش هایی مانند شلاق زدن(برای خارج کردن ارواح شیطانی و جن)، حجامت، جن گیری و سال های اخیر با دوش گرفتن آرامش بخش تحت درمان قرار می گرفت. در نهایت با کشف داروی ضد افسردگی در دهه ی 60 میلادی وتسکین افسردگی باتجویزاین داروها، کم کم روش های خرافی برچیده شد(دادستان،1387).
2-3-انواع افسردگی :
همان طور که گفته شد، افسردگی درجاتی از یک حالت احساسی زود گذر تا یک اختلال شدید را در برمی گیرد. برای فهم بهتر این نکته، لازم است اشاره ای به انواع افسردگی داشته باشیم:
-1احساس افسردگی: که معمولا به عنوان اندوه شناخته می شود و در اثر تغییرات موقعیّتی و شرایط جدید یا برخوردهای مقطعی ایجاد می شود. این احساس معمولاً بعد از برطرف شدن موقعیّت و سازگار شدن شخص با شرایط تازه، به سرعت از بین می رود.
-2 داغ دیدگی یا واکنش سوگ: غمی است که در اثر فوت نزدیکان بوجود می‌ آید. وقتی رابطه ی مهمی پایان می یابد، بیشتر بازماندگان حالتی را تجربه می کنند که معمولا این حالت نیز کاملا عادی است، مگر آنکه واکنش های سوگبه صورت طولانی باقی بماند.
-3اختلال سازگاری با خلق افسرده: مواجهه ی فرد با یک موقعیّت قابل توجه گاهی منجر به این حالت می شود. در چنین وضعیتی، انتظار می رود با کاهش تأثیر موقعیت، حالت های بیمار گونه نیز از بین برود.
-4اختلال افسردگی عمده و افسردگی خویی: زمانی که شدت علائم افسردگی به حدی باشد که کلیه ی عملکردهای آدمی را تحت الشعاع قرار می دهد و باعث تأثیرات عمده در عواطف، رفتار، تفکر و روابط اجتماعی می گردد، اختلال افسردگی عمده نامیده می شود. در صورتی که شدت علائم افسردگی به اندازه ای باشد که عملکردها کمتر آسیب ببینند، اختلال افسرده خویی وجود دارد.
-5اختلال دو قطبی و ادواری خویی: نوسانات خلقی شدیدی که بین دوره های شیدایی (شادی و خوشی افراطی که به نشئه تعبیر می شود) و افسردگی به وجود می آید، نشان دهنده و شاخص اصلی این اختلال است. در صورتی که نوسانات خفیف باشد و کمتر بر عملکرد آدمی تأثیر بگذارد، به آن اختلال خلقی ادواری یا ادواری خویی گفته می شود.
-6اختلال دلبستگی واکنشی: وابستگی های بیمار گونه ی دوران کودکی که از آن به عنوان افسردگی های دوران کودکی یاد می شود،تحت این گروه طبقه بندی می شود.
-7اختلال خلقی یا افسردگی فصلی : نوع یا دوره ای ازافسردگی است که معمولاًدر پاییز و زمستان تجربه می شود و یکی از عوامل مهم آن نورناکافی است. احتمالاً نور ناکافی تغییرات معنی داری رادرسطوح برخی ازهورمون هابه ویژه “ملاتونین” ایجاد می کند وازطرفی تغییرات دما و نور موجب به هم خوردن ساعت درونی بدن که الگوهای خواب و بیداری را کنترل می کند، می گردد و این تغییرات منجر به بروز این اختلال می شود(جوانمرد،1387).
2-4-اختلال افسردگی اساسی:
اختلال افسردگی اساسی یکی از شایع‌ترین تشخیص‌های روانپزشکی است که مشخصه آن خلق افسرده و با احساس غمگینی اعتماد به نفس پایین و بی‌علاقگی به هر نوع فعالیت و لذت روزمره مشخص می‌شود؛ چیزی که از آن به عنوان “سرماخوردگی روانی” یاد می‌شود. افسردگی مجموعه‌ای از حالات مختلف روحی و روانی است که از احساس خفیف ملال تا سکوت و دوری از فعالیت روزمره بروز می‌کند. افسردگی اساسی واژه‌ای است که توسط انجمن روانپزشکی آمریکا جهت مجموعه‌ای از علایم اختلال خلق برای DSM-III در سال ۱۹۸۰ به کار رفت و پس از آن عمومیت یافت. افسردگی اساسی منجر به از کارافتادگی قابل توجه فرد در قلمروهای زندگی فردی و اجتماعی و اشتغال می‌شود و عملکردهای روزمره فرد همچون خوردن و خوابیدن و سلامتی فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد(جوانمرد،1387).
2-4-1-علل بروز:
2-4-1-1-علل زیست شناختی
ژنتیک: شیوع افسردگی در دوقلوهای تک‌تخمکی ۶۵ درصد و در سایر دوقلوها ۱۴-۱۹ درصد است که نقش عامل‌های ژنتیک را مشخص می‌کند. محققین چند ژن را که ممکن است با اختلالات دو قطبی مربوط باشند را مشخص کرده‌اند، آنان به دنبال ژن‌هایی می‌گردند که با سایر اشکال افسردگی مرتبط باشند. اما همه افرادی که سابقه فامیلی افسردگی را دارند به این اختلال دچار نمی‌شوند(ساراسون وساراسون،ترجمه نجاریان وهمکاران،1383).
سروتونین و سایر نوروترانسمیترها: وجود اختلال نوروترانسمیتری در سطح سیناپس‌ها را در بیماران افسرده مشاهده کرده‌اند. علاوه بر سروتونین، نوراپی نفرین و دوپامین در بیماران افسرده اختلال دارند(ساراسون وساراسون،ترجمه نجاریان وهمکاران،1383).
داروها: استفاده طولانی مدت از برخی داروها مانند داروهایی که جهت کنترل فشار خون استفاده می‌شوند، قرصهای خواب یا قرصهای پیشگیری از بارداری می‌توانند علائم افسردگی را در بعضی افراد ایجاد کنند. مصرف قرص‌های ضد بارداری تأثیر مستقیم در افسردگی زنان دارد(ساراسون وساراسون،ترجمه نجاریان وهمکاران،1383)..
بیماریها: ابتلا به یک بیماری مزمن، مثل بیماری قلبی، سکته مغزی، دیابت، سرطان و آلزایمر یا میگرن باعث می‌شود که فرد در خطر بیشتری برای افسردگی قرار بگیرد. مطالعات، یک ارتباط ثابت نشده بین افسردگی و بیماری قلبی را نشان می‌دهند. افسردگی در بسیاری افرادی که حمله قلبی داشته‌اند اتفاق می‌افتد. افسردگی درمان نشده می‌تواند شما را در خطر بیشتری برای مرگ در سال‌های اول پس از سکته قلبی قرار دهد. ابتلا به کم‌کاری تیروئید حتی اگر خفیف باشد هم می‌تواند باعث بروز افسردگی شود(ساراسون وساراسون،ترجمه نجاریان وهمکاران،1383).
2-4-1-2-علل روانی اجتماعی

استرس: وقایع پراسترس زندگی، به ویژه از دست دادن یا تهدید به از دست دادن یک فرد محبوب یا شغل می‌تواند محرک افسردگی باشد.
عوامل اجتماعی: نارضایتی از جامعه و عوامل روانی مرتبط با اجتماع نیز می‌توانند نقش داشته باشند.
شخصیت: صفات شخصیتّی خاصی مانند اعتماد به نفس پایین و وابستگی شدید، بدبینی و حساسیّت در برابر استرس ها می‌تواند فرد را مستعد افسردگی نماید. شخصیتی وسواسی، منظم و جدی، کمال‌گرا، یا شدیداً وابسته نیز احتمال ابتلا به افسردگی را افزایش می‌دهند.
شکست در زندگی: شکست در کار، ازدواج، یا روابط با دیگران می‌تواند باعث بروز افسردگی شود، مرگ یا فقدان یکی از عزیزان، از دست دادن یک چیز مهم (شغل، خانه، سرمایه)، تغییر شغل یا نقل مکان به یک جای جدید، انجام بعضی از اعمال جراحی مثل برداشتن پستان به علت سرطان، گذر از یک مرحله از زندگی به مرحله‌ای دیگر، مثلاً یائسگی یا بازنشستگی.
بیماری‌های روانی:اضطراب، عقب‌افتادگی ذهنی، فراموشی، اختلال خوردن و سوء مصرف مواد(روزنهان وسلیگمن ،ترجمه سیدمحمدی،1384).
2-4-2-شیوع:
شیوع این بیماری در زنان دوبرابر مردان است. در سن بروز بیماری در حدود ۳۰ سالگی است.خطر کلی ابتلای به اختلال افسردگی اساسی در نمونه های اجتماعی از 10 تا 25 درصد برای زنان و از 5 تا 12 درصد برای مردان متغیر است.میزان شیوع اختلال افسردگی اساسی در بزرگسالان اساسی در نمونه های اجتماعی از 5 تا 9 درصد برای زنان و از 2 تا 3 درصد برای مردان متغیر است( انجمن روانپزشکی آمریکا،2000، ترجمه نیکخو وآوادیس یانس،1391).
2-4-3-علائم:
2-4-3-1-محتوی تفکر:
۶۰ درصد بیماران افسرده فکر خودکشی دارند و ۱۵ درصدشان دست به خودکشی می‌زنند. حس نافذ نومیدی، احساس گناه به خاطر چیزهای کم‌اهمیت یا خیالی، احساس بی‌ارزشی و توهمات و هذیان های نیست‌انگارانه و نشخوار ذهنی وسواسی در بسیاری از آن‌ها آشکار است.
2-4-3-2-نظام حسی:
حواس پرتی، دشواری در تمرکز، اختلال حافظه، گیجی و گاه اختلال در تفکر انتزاعی (به‌ویژه در سالمندان) شایع است.
2-4-3-3-وضعیت ظاهری:
غمگینی، گریه بی‌دلیل، از دست دادن علاقه و ناتوانی از لذت بردن، بی‌حالی و خستگی، بی‌قراری، زودرنجی، مشکلات خواب (شامل دشواری در خوابیدن، خواب زیاد و ناراحت) زیاد مشاهده می‌شود.

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید