2-3-1- موج های پژوهش درباره تاب آوری ……………………………………………………………………………………55
2-3-2- تعریف های تاب آوری ………………………………………………………………………………………………………60
2-3-3- عوامل موثر بر تاب آوری ……………………………………………………………………………………………………61
2-3-4- راهبردهای پرورش تاب آوری …………………………………………………………………………………………….62
2-3-5- مدل های تاب آوری ………………………………………………………………………………………………………….63
2-3-6-نیمرخ کودک تاب آور………………………………………………………………………………………………………….72
2-3-7- وی‍ژگی های افراد تاب آور…………………………………………………………………………………………………..77
2-3-8- مکانیسم های تاب آوری ……………………………………………………………………………………………………78
2-4-پیشینه ی پژوهش……………………………………………………………………………………………………………………78
2-4-1-پژوهش های انجام گرفته در داخل کشور………………………………………………………………………………78
2-4-2- پژوهش های انجام گرفته در خارج از کشور ………………………………………………………………………..85
فصل سوم: روش شناسی
3-1- طرح پژوهش ……………………………………………………………………………………………………………………….88
3-2- متغیرها ………………………………………………………………………………………………………………………………..88
3-3- جامعه آماری…………………………………………………………………………………………………………………………88

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

3-4- نمونه و روش نمونه گیری …………………………………………………………………………………………………….88
3-5- ابزار پژوهش ………………………………………………………………………………………………………………………88
3-6- روش اجرای پژوهش …………………………………………………………………………………………………………….93
3-7- روش تجزیه و تحلیل داده ها………………………………………………………………………………………………….93
فصل چهارم : یافته های پژوهش
تجزیه و تحلیل فرضیات………………………………………………………………………………………………………………….95
فصل پنجم – بحث و تفسیر نتایج
مقدمه…………………………………………………………………………………………………………………………………………..100
5-1-بحث و تفسیر……………………………………………………………………………………………………………………….100
5-2-محدودیت های پژوهش…………………………………………………………………………………………………………103
5-3-پیشنهادها………………………………………………………………………………………………………………………………103
5-3-1-پیشنهادهای پژوهشی………………………………………………………………………………………………………….103
5-3-2-پیشنهادهای کاربردی…………………………………………………………………………………………………………..103
منابع فارسی…………………………………………………………………………………………………………………………………..105
منابع لاتین…………………………………………………………………………………………………………………………………….110
پیوست ها…………………………………………………………………………………………………………………………………….118
چکیده
هدف : پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه بین هوش معنوی و تاب آوری با سلامت روانی مراجعین و همچنین توان پیش بینی هوش معنوی و تاب آوری در میزان سلامت روانی مراجعین انجام شد .
روش : جامعه آماری این پژوهش کلیه سلامت روانی کلیه افرادی است که برای حل و فصل مسائل خانوادگی به مراکز مشاوره نیروی انتظامی در سطح شهر کرمانشاه مراجعه نمودند . برای انتخاب نمونه با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی تعداد 100 نفر انتخاب شدند وبه پرسشنامه های هوش معنوی عبداله زاده و پرسشنامه تاب آوری کانر و دیویدسون و سلامت روانی(GHQ)پاسخ دادند . داده ها با استفاده از روش همبستگی پیرسون و رگرسیون گام به گام تحلیل شدند .
یافته ها : یافته های پژوهش مبنی بر این بود که بین هوش معنوی و سلامت روانی مراجعین رابطهی مثبت و معنادار وجود دارد. بین تابآوری و سلامت روانی مراجعین رابطهی مثبت و معنادار وجود دارد. هوش معنوی و تابآوری پیشبینی کنندهی معنادار سلامت روانی مراجعین هستند.
نتیجه گیری :با توجه به یافته های پژوهش حاضر هرچه میزان هوش معنوی و تاب آوری مراجعین بالاتر باشد سلامت روانی آنها نیز بالاتر است. با توجه به نتایج پژوهش حاضر ونیز نقش کلیدی و محوری دولت وبرنامه ریزی برای آموزش، ایجادو گسترش برنامه هایی درراستای تقویت هوش معنوی و تاب آوری جهت افزایش سطح سلامت روانی مراجعین توصیه می شود .
کلید واژه ها : سلامت روانی ، هوش معنوی ، تاب آوری، مراجعین
فصل یکم
مقدمه پژوهش
1-1- مقدمه
بیماری های روانی از آغاز پیدایش بشر وجود داشته است و هیچ انسانی در مقابل این بیماری ها مصونیت ندارد و این خطر همیشه بشر را تهدید می کند .عدم تفاهم،ناسازگاری و اختلال های رفتاری در جوامع انسانی،در خانواده،مدرسه،اداره ،کارگاه ،کارخانه ،دانشگاه،گروه واجتماع بسیار مشهود و فراوان است و در همه افراد،زن ومرد، کودک و نوجوان ،جوان،بزرگسال،کارمند،بیکار،کارگر،استاد،دانشجو،دکتر،مهندس و …خطرابتلا به ناراحتی های روانی وجود دارد وهمین گستره ابتلا ضرورت بررسی چگونگی مقابله با بیماری های روانی را توجیه می کند (علی پور،1373) .
سلامت جسم و روان ،انبساط خاطر و در نهایت شادکامی و تن آرامی پدیده هایی هستند که در ارتباط با محیط زیست انسان ها تحقق می پذیرند.کارکرد نامناسب نهادها ونظام های اقتصادی،اجتماعی، فرهنگی، بهداشتی ودرمانی دریک جامعه درارتباط مستقیم با بهداشت روانی وجسمی مردم آن جامعه است وسلامت افراد را دچار مخاطره می کند . در اجتماعاتی که انسان ها تحت تاثیرعوامل نامساعد محیطی مانند :حوادث طبیعی (سیل، زلزله،…) بیماری های اپیدمیک ،نارسای های ناشی ازگسترش شهرهای بزرگ (آلودگی هوا،ترافیک،محیط پرهیاهو) بی عدالتی های اقتصادی، جنگ،بحران های اجتماعی،ازهم گسیختگی خانوادگی،تضادهای درون گروهی وبرون گروهی فرهنگی ومسائل از این قبیل قرار دارند نمی توان انتظارسلامت جسمی وروانی را داشت.هر یک از پدیده های اجتماعی وطبیعی بالا می تواند زندگی عادی یک شخصیت سالم را تحت تاثیر قرار داده وآن را از حالت طبیعی خارج کند .سلامت عمومی نمایه ای است که میزان توانایی شخصی را در مواجه با خواسته های محیطی –اجتماعی ،عاطفی یا جسمانی نشان می دهد. بنابراین بهداشت روانی را نباید با بیماری روانی در هم آمیخت .بهداشت روانی مطالعه وضع روانی شخص قبل از بیماری است. بدین طریق سلامت روانی وضع روانی را که از طریق آرامش ،هماهنگی وگنجایش روانی مشخص می شود آشکار می سازد وبوسیله نبودن نشانه های ناتوانی وضعف درهربعد روانی وجسمانی درشخص شناخته می شود.(میلانی فر ,1383).
در واقع امروزه گفته می شود که IQ1 و EQ2 پاسخگوی همه چیز نبوده و واقعأ موثر نیستند بلکه انسان به عامل دیگری نیازمند است که هوش معنوی یا به اختصار 3SQ نامیده می شود ( چریر، 2008 ، نقل از احمدی ، 1388 ) .
هوش معنوی به توانایی ها و مهارت هایی برای توسعه ، حفظ و ارتباط با منشأ غایی همه موجودات و کامیابی در جستجوی معنی زندگی ، یافتن یک سیر اخلاقی که به هدایت ما در زندگی کمک کند ، درک معنویات و ارزش ها در زندگی شخصی و روابط بین فردی اشاره می کنند ( ابراهیمی ، 1386 ) .
با استفاده از هوش معنوی و با توجه به جایگاه معنا و ارزش مشکلات ، قادر خواهیم بود نسبت به حل مشکلات اقدام نماییم . در واقع هوش معنوی ما را قادر می سازد تا به کارهاو فعالیت های خود معنا و مفهوم بخشیده و با استفاده از آن بر معنا و مفهوم عملکردمان آگاه شویم و دریابیم که کدام یک از اعمال و رفتارهایمان از اعتبار بیشتری برخوردارند و کدام مسیر زندگی مان بالاتر و عالی تر است ، تا آن را الگو و اسطوره زندگی خود سازیم (احمدی ، 1388 ) .
برخوردار بودن از هوش معنوی فرد را در برابر مشکلات مصون می سازد و قدرت تحمل او را بالا می برد که تاب آوری4عنوان می شود. تاب آوری نوعی مصون سازی در برابر مشکلات روانی ، اجتماعی است و کارکرد مثبت زندگی را افزایش می دهد. و رنر و اسمیت5(1992 ) اظهار می دارند که تاب آوری می تواند با افزایش مهارت های اجتماعی از قبیل” برقراری ارتباط ،مهارت های رهبری ، حل مسأله ، مدیریت منابع ، توانایی رفع موا نع موفقیت و توانایی برنامه ریزی” تقویت گردد. (نقل از محمدی ، 1384 ) .
اکثر محققان اتفاق نظر دارند که افراد تاب آور در عوامل مشابهی مشترک اند. برخی از این عوامل مشترک عبارتند از : هوش بالاتر، تازه جویی پایین تر، تعلق کمتر به همسالان بزهکار و عدم سوء مصرف مواد و بزهکاری . محققان ویژگی های مشترک دیگری نیز در افراد تاب آور بررسی کرده اند که مانند خود مختاری بالا، استقلال ، همدلی ، تعهد به کار ،جدیت ،مهارت های حل مسأله خوب و روابط خوب با همسالان (ایساکسون6 ، 2002 به نقل ازشهبازی راد ،1390) .
ارک ، سیمونز ، استین ، ویکل من ، هیچکاک 7(2008) درپژوهشی نشان دادند که افراد دارای تاب آوری بالا، در مواجهه با رویدادهای هیجانی با ماهیت خنثی و نامعلوم ، بیشتر تمایل به نشان دادن هیجانات مثبت داشتند . به اعتقاد آنها این امر ممکن است به علت توانایی این افراد برای کنار آمدن موفقیت آمیز به هنگام روبرو شدن با موقعیت هایی با ماهیت بین فردی باشد . ریو 8(2005 ) نشان داد که تاب آوری با هیجانات مثبت ، همبستگی مثبت و باهیجانات منفی مانند خشم ، غمگینی همبستگی منفی دارد .
درپژوهش حاضر در نظر است مشخص گردد که داشتن هوش معنوی و تاب آوری چه میزان با سلامت روانی ارتباط دارد. در عرصه انسان شناسی، رشد این مولفه ها در مراجعین به مراکز مشاوره به عنوان یک قطعۀ گمشدۀ پازل تربیتی احساس می شود و امید است این پژوهش سنگ زیرینی برای پژوهش های آینده باشد.
1-2- بیان مساًله
منظور از بهداشت روانی رشته ای تخصصی ازبهداشت عمومی است که درزمینه کاستن از فراوانی بیمارهایی روانی دریک جامعه تلاش می کند .انواع گوناگون اختلال ها ی روانی رابا توجه به سبب شناسی آنها بررسی می کند . سبب شناسی بیماریهای روانی گام اول برای اقدامات پیشگیری محسوب می شود. پس ازشناخت علت های بوجود آورنده اختلال های روانی وظیفه دست اندرکاران این رشته تخصصی مطالعه راه های ازبین بردن علت ها یاغلبه برآنها می باشد.با توجه به اینکه دربروز اختلال های روانی، مجموعه عوامل زیستی – روانی- اجتماعی موثرهستند، شناخت، غلبه برعلت ها،کار،تلاش وسعی راطلب می کند.درتعریف دوم، بهداشت روانی به معنای سلامت فکرواندیشه می باشد ومنظورنشان دادن وضع مثبت و بهداشت روانی است که می تواند نسبت به ایجاد نظام ارزشمندی درمورد ایجاد تحرک وپیشرفت وتکامل درحدفردی،ملی وبین المللی کمک کند.(احمدوند،1385) .
اهمیت معنویت 9و رشد معنوی در انسان در چند دهه گذشته به صورتی روز افزون توجه روانشناسان و متخصصان بهداشت روانی را به خود جلب کرده است . پیشرفت علم روان شناسی از یک سو و ماهیت پویا و پیچیده جوامع نوین از سوی دیگر باعث شده است که نیازهای معنوی بشر در برابر خواسته های و نیازهای مادی قد علم کنند و اهمیت بیشتر می یابند به طوری که سازمان بهداشت جهانی در تعریف ابعاد وجودی انسان به ابعاد جسمانی ، روانی ، اجتماعی و معنوی 10اشاره می کند و بعد جهارم یعنی بعد معنوی را نیز در رشد و تکامل انسان مطرح می سازد ، اما علی رغم تاً کید روزافزون دانشمندان بربعد معنوی رشد انسان هنوز تعریف واحدی که دربرگیرندۀ تمامیت معنویت باشد ارائه نشده است . هوش معنوی سازه های معنویت و هوش را درون یک سازه جدید ترکیب می کند و به عنوان ظرفیت انسان برای پرسیدن سئوالات نهایی دربارۀ معنای زندگی و تجربیات همزمان و ارتباط یکپارچه بین ما و دنیایی که درآن زندگی می کنیم تعریف شده است . هوش معنوی به عنوان زیر بنای باورهای فرد نقش اساسی در زمینه های گوناگون به ویژه ارتقاء تاًمین سلامت روانی دارد و از طرفی اهمیت نقش شادی در بهداشت روانی ، سلامت جسمانی و کارآمدی و مشارکت اجتماعی از مهمترین اولویت های روان شناسی قرارگرفته است (یعقوبی ، 1388 ) .
با استفاده از هوش معنوی و با توجه به جایگاه معنا و ارزش آن به حل مشکلات می پردازد . هوشی که قادریم توسط آن به کارها و فعالیت هایمان معنا و مفهوم بخشیده و با استفاده از آن بر معنای عملکردمان آگاه شوییم و دریابیم که کدامیک از اعمال و رفتارهایمان از اعتبار بیشتری برخوردارند و کدام مسیردر زندگی مان بالاتر و عالی تر است تا که آن را الگو و اسوه خود سازیم .
هوش معنوی ما را قادر می سازد همه چیز را آن طور که هستند ببینیم . این هوش همان هوشی است که رهبران مشهور و محبوب جهان را هدایت کرده است . رهبران معنوی با داشتن این هوش می توانند بزرگترین فشارها را تحمل کنند .
در پژوهش انجام شده توسط شهبازی راد (1391 ) به معنا دار بودن بین تاب آوری و معنویت و راهبردهای مقابله ای با کیفیت زندگی اشاره می کند. تاب آوری به عنوان حیطه ای پر طرفدار در سال ها ی اخیر به مطالعات و کشف توانمندی های فردی و بین فردی می پردازد که باعث پیشرفت ومقاومت در شرایط دشوار می شود . ( ریچاردسون11، 2002 ) .
کودریچ – هال و پیرسون12درسال 2005 بیان می دارند که نیاز به این مساًله احساس می شود افراد مهارتهایی را بیاموزند که هنگام مواجهه با مشکلات و موقعیت های استرس زا به شیوه ای تاب آورانه تری تفکر و سپس عمل کنند. از این رو ، مداخله هایی که هدفشان تحت تاًثیر قراردن فرایندهای فکری است می توانند گام مهمی در ایجاد مهارت ها و توانایی های مربوط به تاب آوری باشند. (کاوه ، 1388 ) .
از نظررسنیک 13 ( 2000 ،به نقل از شهبازی راد ،1390) .بخشی از محبوبیت مفهوم تاب آوری و پژوهش های مرتبط با آن به این دلیل است که این دیدگاه برتوانمندی ها ، ظرفیت ها ، امید قدرت فرد تمرکز دارند، این که عوامل محافظت کننده به عنوان سپری برعلیه رفتارهای خطرزا و پیامدهای همراه با آنها مطرح هستند، تبیین کننده ی این موضوع است که چرا بسیاری از جوامع در سطوح محلی و ملی به شناسایی عوامل موثر برتاب آوری و به دنبال آن طراحی برنامه های درمانی و ارتقای توانایی های لازم در نوجوانان اقدام کرده اند. افراد تاب آور رشد بیشتری رادرویژگی های شخصیتی مثل خوش بینی،آسودگی وآرامش نشان می دهند(توگادوفردریکسون14،2007) .
در پژوهشی که توسط هاشمی نصرت آبادی (1390 ) انجام شده بر اساس داده ها افرادی که امیدواری و تاب آوری بالایی دارند از بهزیستی روانی بالایی برخوردارند .باتوجه به اینکه هوش معنوی وتاب آوری وابعاد مختلف آنهادر شکل گیری سلامت روانی موثر هستند وهمچنین سلامت روانی درجلوگیری ازجذب مراجعین درسنین مختلف به عوامل خطرساز نقش مهم واساسی را ایفا می کندو ازآنجایی که سلامت روانی مراجعین دردهه های گذشته مورد توجه نبوده ،بنابراین دراین پژوهش سعی براین است که رابطه ی بین هوش معنوی وتاب آوری باسلامت روانی در مراجعین مرکز مشاوره و دوایر مددکاری کلانتری های شهر کرمانشاه موردبررسی قرار گیرد.برهمین اساس در این پژوهش هدف پژوهشگر تعیین رابطه هوش معنوی وتاب آوری درمیزان سلامت روانی جامعه موردنظرکه در مراجعین مرکز مشاوره و دوایر مددکاری کلانتری های شهر کرمانشاه هستند می باشد .
1-3- اهمیت و ضرورت انجام پژوهش
هدف بهداشت روانی ،ایجاد سلامت روان به وسیله پیشگیری ازابتلا به بیماریهای روانی،کنترل عوامل مؤثردربروز بیماریهای روانی ،تشخیص زودرس بیماریهای روانی ،پیشگیری ازعوارض ناشی ازبرگشت بیماریهای روانی وایجاد محیط سالم برای برقراری روابط صحیح انسانی است . پس بهداشت روانی علمی است برای بهزیستی،رفاه اجتماعی وسازش منطقی با پیشامدهای زندگی . درسلامت روانی آنچه بیش ازهرچیزمورد نظر است،احترام به شخصیت وحیثیت انسانی است. روی این اصل ،سلامت روانی را دانش یا هنری می دانند که به افراد کمک می کند که با ایجاد روش های درست روانی وعاطفی بتوانند با محیط خود سازگاری حاصل نمود. وبرای حل مشکلات ازراه های مطلوب اقدام نمایند .
با توجه به اینکه در زمینه هوش معنوی و تاب آوری با سلامت روانی در کنارهم تاکنون در شهر کرمانشاه و در جامعه ی آماری در مراجعین مرکز مشاوره و دوایر مددکاری کلانتری های شهر کرمانشاه با این عنوان پژوهش صورت نگرفته است ،لذا به نظر پژوهشگر در این زمینه پژوهش های گسترده ای می توان انجام داد و پی بردن به این نتیجه که هر چه میزان هوش معنوی ، معنا و ارزش ها در زندگی در نظر گرفته شود ،زمینه های رشد شناختی ، اخلاقی، عاطفی و تلاش همواره ی آدمی برای پاسخ دادن به چراهای زندگی ، سلامت روانی و نظارت درونی و آگاهانه هموارتر می گردد و در مراجعین که انعطاف بیشتری برای یادگیری دارند می توان این مولفه ها را ایجاد کرد. بنابراین ارتقاء هوش معنوی و تاب آوری در شکل گیری سلامت روانی مراجعین نقش اساسی دارد .
بنابراین اهمیت و ضرورت طرح موضوع معنویت به ویژه هوش معنوی از جهات مختلف در عصر جدید احساس می شود. یکی از این ضرورت ها در عرصه ی انسان شناسی توجه به بعد معنوی انسان از دیدگاه دانشمندان ، به ویژه کارشناسان سازمان جهانی بهداشت است که اخیراً انسان را موجودی زیستی ، روانی ، اجتماعی و معنوی تعریف می کند. ضرورت دیگر طرح این موضوع ظهور دوباره ی کشش معنوی و جستجوی درک روشن تری از ایمان و کاربرد آن در زندگی روزانه است . پژوهش درباره معنویت ، امروزه در رشته های متنوع از قبیل پزشکی ، روان شناسی ، عصب شناسی و علوم شناختی در حال پیشرفت است . در راستای این جهت گیری معنوی و به موازات بررسی رابطه بین دین و معنویت ، مولفه روان شناختی دیگری به نام هوش معنوی مطرح شده است ( سهرابی ، 1385 ) .
از جمله عوامل اثر گذار و ضروری دیگر، تاب آوری است . و یکی از عواملی است که برخوشبینی تاثیر گذار است . گارمزی15 و ماستن (1984) .تاب آوری را یک فرآیند توانایی با پیامد سازگاری موفقیت آمیز با شرایط تهدید کننده میدانند . تاب آوری صرفاً پایداری در برابر آسیب ها با شرایط تهدید آمیز نیست . بلکه شرکت فعال و سازنده ی فرد در محیط است و می توان گفت تاب آوری ، توانمندی فرد ، در برقراری تعادل زیستی – روانی در شرایط خطرناک می باشد ( کافر و دیوید سون 16 ، 2003 ). فردی که در تاب آوری است چاره ساز و انعطاف پذیر بوده مطابق تغییرات محیط خود را وفق می دهد و بعد از برطرف شدن عوامل فشار زا به سرعت به حالت بهبود باز می گردد . افرادی که در انتهای سطح پایین تاب آوری هستند به مقدار ناچیزی خودشان را با موقعیت های جدید وفق می دهد. این ها به کندی از موقعیت های فشار زا به حالت طبیعی بهبود می یابند .
به دلیل اهمیت خاصی که مرکز مشاوره و دوایر مددکاری در امر پرورش انسان به عنوان یک نهاد و سازمانی که رسالت تربیت افراد را برعهده دارد می توان با شناسایی عوامل موثر بر رشد انسانی ، از نتایج این پژوهش در بهبود برنامه ریزی های آموزشی ، اجتماعی ، فرهنگی و بهداشت روان سود برد .
با توجه به اهمیت این مسئله پژوهش به دنبال این است که دریابد آیا بین هوش معنوی و تاب آوری با سلامت روانی رابطه ای وجود دارد یا خیر؟
1-4- اهداف پژوهش
1-4-1- هدف اصلی
بررسی رابطه هوش معنوی و تاب آوری با سلامت روانی در مراجعین به مرکز مشاوره و دوایرمددکاری کلانتریهای شهر کرمانشاه در سال1393 است .
1-4-2- اهداف فرعی
1 –تعیین رابطه هوش معنوی و سلامت روانی .
2–تعیین رابطه تاب آوری و سلامت روانی .
3-تعیین توان پیش بینی سلامت روانی برمبنای هوش معنوی وتاب آوری .
1-5- فرضیه های پژوهش
1- بین هوش معنوی و سلامت روانی مراجعین به مرکز مشاوره رابطه معنا دار وجود دارد .
2- بین تاب آوری و سلامت روانی مراجعین به مرکز مشاوره رابطه معنا دار وجود دارد .
3- هوش معنوی وتاب آوری پیش بینی کننده ی سلامت روانی مراجعین هستند .
1-6- تعاریف متغیرهای پژوهش
1-6-1-تعاریف مفهومی
هوش معنوی: مجموعه ای از قابلیت های سازگارانه ذهنی است که مبنای آنها جنبه های غیر مادی و متعالی واقعیت است. به خصوص جنبه هایی که مرتبط با طبیعت وجودی فرد ، معنی سازی فردی به تعالی و حالت مبسوط هوشیاری است. این فرایندها در تسهیل معنی سازی فردی، حل مسأله، استدلال انتزاعی و مقابله نقشی سازگارانه دارند(کینگ17، 2008). به عبارت دیگر ، سازه هوشی معنوی کاربرد ظرفیت ها و منابع معنوی در زمینه ها و موقعیت های عملی می باشدئ.( آمونز18، 2000 ؛ زوهر و مارشال، 2000 ) .
تاب آوری :
کانرو دیوید سون(2003 ) تاب آوری را توانمندی فرد در برقراری تعادل زیستی – روانی در شرایط خطرناک ذکر می کنند ، آنها تاب آوری را تنها پایداری در برابر شرایط تهدید کننده ، قلمداد نمی کنند بلکه شرکت فعال فرد در محیط را هم مهم می دانند. گارمزی(1991)هم تاب آوری را توانایی سازگاری موفقیت آمیز با شرایط تهدید کننده می داند، در تعریفی دیگر والر19– (2001 ) تاب آوری را سازگاری مثبت فرد در واکنش به شرایط ناگوار می داند .
سلامت روانی: توانایی سازش فرد با جهان اطرافش به حداکثر امکان به طوری که باعث شادی و برداشت مفیدو موثر به طور کامل شود (احمدوند،1385 ) .
1-6-2- تعاریف عملیاتی :
هوش معنوی : میزان نمره ای است که افراد مراجعه کننده به مرکز مشاوره نیروی انتظامی در پرسشنامه هوش معنوی عبدالله زاده بدست آورده اند .
تاب آوری : میزان نمره ای است که افراد مراجعه کننده به مرکز مشاوره نیروی انتظامی که از پرسشنامه تاب آوری کانر و دیوید سون به دست آورده اند .
سلامت روانی: میزان نمره ای است که افراد مراجعه کننده به مرکز مشاوره نیروی انتظامی از طریق آزمون سلامت روانی GHQ_28 کسب می کنند .

فصل دوم
مبانی نظری و پیشینه پژوهش

2-1- سلامت روان20
سلامت روانی، در قالب پدیده ای روانی – اجتماعی، مستلزم درک و تفسیر درست از امور مرتبط است و آن را باید در چارچوب عوامل اساسی زمینه ساز و تعدیل کننده مورد توجه قرار داد. اختلال روانی نیز مانند هر رفتار دیگر ،منتج مؤلفه های زیستی ،محیطی و اجتماعی است و کمتر می توان برای هر گونه رفتار و از آن جمله هر یک از اختلالات روانی ،علت واحدی را برشمرد. اخیراً در روانشناسی و روان پزشکی ،شناخت جایگاه ویژه ای در سبب شناسی و درمان اختلالات هیجان را به خود اختصاص داده است و گفته می شود که روانشناسی دوباره به نقطۀ آغازین خود بازگشته است (اتکنسیون21 و همکاران ، 2003 ) .
گینز برگ درمورد بهداشت روانی می گوید: «تسلط و مهارت در ارتباط صحیح با محیط به خصوص در سه فضای مهم زندگی،عشق،کار،تفریح». سازمان جهانی بهداشت (WHO) ،سلامت روان را مرکب از دوبعد ذیل تعریف می کند: بعد منفی یا سلامت«روان منفی» که بر عدم وجود اختلالات ،نشانه ها و مشکلات روانی دلالت دارد و بعد مثبت یا سلامت «روان مثبت» که دربرگیرندۀ هیجانات و خصوصیات شخصیتی مثبت از قبیل عزت نفس، غلبه بر محیط ،حس یکپارچگی ،خود کارآمدی و …است(اتکنسیون و همکاران ، 2003 ) .
کارل مننجر22 می گوید :«سلامتی روان عبارت است از سازش فرد با جهان اطرافش با حداکثر امکان به طوری که باعث شادی و برداشت مفید و مؤثر بطور کامل شود» .همچنین می نویسد:«سلامت روانی داشتن هدفی انسانی در زندگی ،سعی و حل عاقلانۀ مشکلات ،سازش با محیط اجتماعی براساس موازین علمی ،اخلاقی و سرانجام ایمان به کار و مسئولیت و پیروی از اصل نیکوکاری و خیرخواهی است.»(علی پور ،1373) .
در تعریف دیگر سازمان جهانی بهداشت23 (WHO) ،سلامت روانی را براساس جنبه های زیستی و اجتماعی تعریف می کند به نظر این سازمان ،بهداشت روانی عبارت است از استعداد کمک به تغییرات ،به شیوۀ سازنده قایل است .همچنین بهداشت روانی ایجاب می کند که بین تمایلات غریزی فرد هماهنگی وجود داشته باشد.این هماهنگی به یکپارچگی وجود فرد کمک می کند نه اینکه برخی تمایلات غریزی به مخالفت تمایلات دیگر برخیزند و آنها را سرکوب کنند.اگر خوب توجه کنیم ،خواهیم دید که این تعریف هیچ اشاره ای به بیماری ندارد(گنجی،1384) .
فرهنگ بزرگ روانشناسی لاروس24 ،بهداشت روانی را چنین تعریف می کند:«استعداد روان برای هماهنگ ،خوشایند و مؤثر کارکردن ،برای موقعیتهای دشوار ،انعطاف پذیر بودن و برای بازیابی تعادل خود ،توانائی داشتن»(گنجی،1384) .
لوینسون25 و همکارانش درسال(1962)سلامتی روان را این طور تعریف کرده اند :«سلامتی روان عبارت است از اینکه فرد چه احساسی نسبت به خود ،دنیای اطراف،محل زندگی واطرافیان داردو مخصوصاًبا توجه به مسئولیتی که درمقابل دیگران دارد ،چگونگی سازش وی با درآمد خود و شناخت موقعیت مکانی و زمانی خویشتن حائز اهمیت است.» (میلانی فر،1383) .
سلامت روانی عبارت است از مجموعه عواملی که در پیشگیری از ایجاد و یا پیشرفت روند وخامت اختلالات شناختی ،احساسی و رفتاری در انسان نقش مؤثر دارند.(احمدوند1382) .
ارسطو در کتاب اخلاق می گوید هر انسان به اندازه ای سالم است که توانسته باشد کنش های بشری خود را توسعه دهد،از آنجا که بشر بالاترین عملکرد هوشی را دارد پس بهترین زندگی خردمندانه است. بهداشت روانی یعنی نوعی زندگی که استدلال برآن کاملاً حکومت می کند .ارسطو بیماری روانی را در قالب نظریه به مزاج بقراط تبیین می کند .بدین معنی که روان نژندی نتیجه عدم تعادل بین اخلاط چهارگانه است.(احمدوند1382) .
طبق تعریف داوین26 (1996) و دیگران برنامه های ارتقای سلامت روان تنها نباید بر جنبۀ پیشگیری از بیماری های روانی تکیه نماید بلکه باید علاوه بر تلاش در جهت کاهش خطر بروز بیماری ها در جامعه ،دربرگیرندۀ اقداماتی نیز باشند که به منظور افزایش شاخص های مثبت سلامت روان و میزان«آسایش روان شناختی» در افراد صورت می گیرد .
بنابر تعریف دیگر سلامت روانی رشته ای تخصصی از بهداشت عمومی است که در زمینۀ پیشگیری از وقوع بیماری های روانی و اختلالات رفتاری در یک جامعه فعالیت دارد .در این رشته عوامل بیماری زا ،چگونگی ایجاد بیماری ،علائم بالینی و راههای سرایت مورد توجه قرار گرفته است.(احمدوند1382) .
2-1-1- معیار سلامت روانی در مکتب اسلام
معیار سلامت روانی در مکتب اسلام تحت عنوان رشد بکار رفته است .لغت رشد به معنای قائم به خود بودن ،هویت ،نجات،صلاح و کمال آمده است . چنانچه مشاهده می گردد ،دستیابی به حداقل رشد ،مجوزی برای انجام کارها مستقل، انجام معاملات و دخالت در دارائی تلقی شده است. ودر این مورد معنای قائم بخود بودن و توانائی زندگی مستقل داشتن بیشتر مورد توجه است.عنوان دیگری که درقرآن در مورد معیار سلامت روانی بکار رفته است، رسیدن به حد بلوغ و رشد هردو است که تحت عنوان دستیابی به کمال قدرت «أشُدّ» مطرح شده است. منظور از این حالت ،اجتماع قدرت بدنی و فکری ،نیرو و تمیز است . عده ای از مؤلفین این لغت را مترادف با رشد می دانند و در مجموع به عنوان دوره ای از زندگی انسان که بلوغ جسمی و رشد هردو را دارا می باشد و بین دوره طفولیت و پیری قرار گرفته مطرح شده است(شریعتمداری،1373) .
2-1-2- معیار ایده آل سلامت روانی در مکتب اسلام
دستیابی به حداکثر رشد که بطور مترادف باتکامل بکار می رود،در حقیقت فلسفۀ زندگی از دیدگاه اسلام می باشد . یقیناً هیچ فرد عاقلی نمی تواند ادعا نماید که به حداکثر رشد وتکامل دست یافته وامکان دستیابی به مراحل پیشرفته تر برای او غیر مقدور است، چنانچه مشاهده می شود نتیجه ایمان به خدا واجابت دعوت خداوند، رشد وتکامل می باشد، ودر حقیقت مقصود از دعوت پیامبران الهی و پذیرش آن توسط مردم، دستیابی به تکامل روانی است در حقیقت وقتی جهان بینی اسلامی وفلسفه زندگی را از دیدگاه مکتب اسلام درحرکت تکاملی خلاصه نمائیم، انسانی که دراین مسیرحرکت می نماید، از معیار ایده آل سلامت فکر برخوردار است و به درجاتی که از این مسیر فاصله داشته باشد از سلامت روانی دور می باشد(شریعتمداری،1373) .
حضرت علی ( ع ) معیارهای ایده آل سلامت روانی را بصورت زیر شرح می دهد:
1ـ تا چند صفت در انسان نباشد، عقلش کامل نشده است .
2ـ زیادی دارا ئیش را ببخشد و زیادی گفتارش را نگهدارد .
3ـ بهره او از دنیا به مقدار قوتش باشد .
4ـ تا زنده است از دانش سیر نشود .
5ـ لذت با خدا را از عزت با غیر خدا دوست تر دارد .
6ـ نیکی اندک دیگران را زیاد و نیکی بسیار خود را اندک شمارد .
7ـ همه مردمان را از خود بهتر وخود را ازهمه بدتر داند(شریعتمداری،1373) .
2-1-3- تعریف سلامت روانی براساس مکاتب مختلف روانشناسی
مکتب زیست گرایی :
مکتب زیست گرایی درمطالعه رفتار انسان ، بیشترین اهمیت را بر بافتها واعضای بدن قایل می شود.این مکتب، که پایه اصلی روان پزشکی را تشکیل می دهد، بیشتر بر بیماری روانی توجه دارد نه بهداشت روانی، زیرا بیماری روانی را جزء سایر بیماریها به حساب می آورد.اما روان پزشکی ، دراواخر قرن هجده، شاخه ای از پزشکی شناخته می شود و به درمان بیماری روانی می پردازد . به همین دلیل، روان پزشکی، از بیماری روانی، یک مفهوم عضوی فراهم می آورد. با این همه، به نظر می رسد که این شاخه پزشکی ، بدون استفاده از دارو، می توانست رشد کند. درواقع ، استفاده از برخی داروها نشان داده است که بیماری روانی پایه ای زیستی دارد . دیدگاه پزشکی ، براهمیت توارث در انتقال آمادگیهای اولیه برای برخی آسیبهای روانی نیز تأکید کرده است( گنجی ، 1384) .
دیدگاه روان پزشکی، برای تبیین بیماری روانی، بر پدیده ها واختلالهای فیزیولوژیک اهمیت می دهد. این دیدگاه، دربارۀ فرد دید تعادل حیاتی دارد. طبق این دید، بهداشت روانی عبارت است از نظام متعادلی که خوب کار میکند. اگر تعادل به هم بخورد، بیماری روانی ظاهرخواهد شد. بنابراین، می توان رفتاررا به پاندولی تشبیه کرد که بین دو قطب بیماری نوسان دارد وبهداشت روانی بین آن دو قطب جای میگیرد . ممکن است پاندول از نوسان بیفتد و اینجاست که دشواری های سازگاری با واقعیت زندگی روزانه ظاهر می شود( گنجی ، 1384) .مکتب رفتار گرایی27 :
مکتب رفتارگرایی معتقد است که بهداشت روانی به محرک ها و محیط وابسته است . و برفرآیندهای ناآگاه تأکید ندارد و بهداشت روانی و بیماری روانی را نیز درمقابل یکدیگر قرار نمی دهد . این الگو سعی می کند رفتار را با عبارات عملیاتی ( قابل مشاهده واندازه گیری ) تعریف کند . بنابراین، رفتار گرایی ، برای آن که از رفتار دید عینی بدهد، برمشاهدۀ رفتار و تعامل بین آن و محیط تأکید کرده است . بنابراین، از دید رفتار گرایی ، بهداشت روانی رفتاری است که با محیط معینی ، با نوعی بهنجاری رفتاری ، سازگاری دارد ( میلانی فر،1383 )
مکتب انسان گرایی :

این نظریه معتقد است که سلامت روانی یعنی ارضای نیازهای سطوح پایین و رسیدن به سطوح خود شکوفایی . هرعاملی که فرد را در سطح ارضای نیازهای سطوح پایین نگه دارد و ازخود شکوفایی آن جلوگیری کند ، اختلال رفتار خواهد آورد . یکی از مشهورترین انسان گرایان ( آبراهام مازلو) 28معتقد است که برای داشتن سلامت روانی تا اندازه ای باید انعطاف پذیر بود که با واقعت آنقدر فاصله گرفت که بتوان بیشترین خود مختاری ( فردیت ، مسئولیت ) را به دست آورد . این فاصله گرفتن یا رها شدن از واقعیت ، به معنی بی علاقگی یا طرد نیست،بلکه بیشتر، تحلیل ، کسب آگاهی، قبول تجربۀ روانی وذهنی فرد است ( میلانی فر ،1383 ) .
مکتب واقعیت درمانی ( شناختی )
شاملو اساس و زیربنای شناخت گرایی را درطرز تفکر ونقش آن را در رفتار می داند ومعتقد است که رفتارنابهنجار انسان به علت اختلالات و نارسایی هایی است که طرز تفکر واستدلال آنها در برخورد با حالات خود و یا مسایل زندگی وجود دارد ( شاملو، 1374 ) .
فریمن29 ( 1987 ) تعریف های شناختی رایج در اختلالات روانی را تفکر دومقوله ای ( قانون یا همه یا هیچ ) ، مشاهده ی گزینشی ، استنباط دل بخواهی، فاجعه سازی، تعمیم افراطی ، برچسب زدن و برچسب نادرست زدن، بزرگ نمایی و شخصی کردن، بیان نموده است ( شاملو، 1374 ) .
مکتب روان تحلیل گری :
روان تحلیل گران معتقدند که مشکلات روانی از تعارض های درونی سرچشمه می گیرد. بنابراین سلامت روانی به معنای نبود علایمی است که دلالت براختلالاتی مانند اضطراب30 و افسردگی31 می کند. (شاملو، 1374 )
2-1-4- نظریه های مربوط به سلامت روانی
ابراهام مزلو:
مزلو انسان سالم را خود شکوفا32 می داند واین گونه بیان می کند که خواستاران تحقق خود، نیازهای سطوح پائین تر خود یعنی نیازهای جسمانی33، ایمنی34 ، تعلق35 ، محبت36 واحترام37 را برآورده ســـاخته اند . روان پریشی وروان نژند نیستند وسایر اختلالهای آسیب شناختی را ندارند. آنها الگوهای بلوغ ، پختگی و سلامت می باشد.با حداکثر استفاده از همه قابلیتها وتوانایی های خود ، خویشتن خویش را فعلیت وتحقق می بخشد. می دانند کیستند و چیستند وبه کجا می روند. خواستاران تحقق خود، تکاپو نمی کنند، بلکه تکامل می یابند. ویژگیهای آنها عبارتند از : ادراک صحیح واقعیت، پذیرش کلی طبیعت دیگران وخویشتن، خود انگیختگی، سادگی و طبیعی بودن ، توجه به مسائل بیرون از خویشتن، نیاز به خلوت واستقلال ، تازگی مداوم تجربه های زندگی، نوع دوستی ، کنش مستقل تجربه های عــــارفانه یا تجربه های اوج، روابـــــط متقابل با دیگران، تمایز میـــان وسیله وهدف ( ساعتچی، 1379 ) .
ویلیام گلاسر:
انسان سالم بنا بر نظریه گلاسر38 کسی است که دارای این ویژگی ها باشد .
1)واقعیت39 را انکار نکند و در رنج موقعیت ها را با انکار نکردن نادیده نگیرد ،بلکه با موقعیت ها بصورت واع گرایانه روبرو شود .
2) هویت موفق داشته باشد یعنی عشق و محبت بورزد و هم عشق و محبت دریافت نماید.هم احساس ارزشمندی کندو هم دیگران احساس ارزشمندی اورا تأیید کنند .
3)مسئولیت40 زندگی و رفتارش را بپذیرد و بشکل مسئولانه رفتار کند ،پذیرش مسئولیت کامل ترین نشانۀسلامت روانی است .
4)توجه او به لذت دراز مدت تر منطقی تر و منطبق با واقعیت باشد .
5) بر زمان حال و آینده ،تأکید نماید نه بر گذشته و تأکید بر آینده ، نیز جنبۀ درونگری داشته باشد نه بصورت خیال پردازی باشد .
واقعیت درونی گلاسر نیز بر سه اصل قبول واقعیت ،قضاوت در راستی رفتار و پذیرش مسئولیت ورفتار واعمال استوار است و چنانچه در شخص این سه اصل تحقق یابد ،نشانگر سلامت روانی است ( ساعتچی، 1379 ) .
بــک :
بک41 معتقد است که شناخت های نادرست علت عمده ای برای بیماریهای روانی بویژه افسردگی است او براین باور است که هیجان ها و رفتار افراد به میزان بسیار زیادی نتیجۀ نحوۀ تفکر آنها دربارۀ جهان پیرامونشان است .به زعم وی کار درمانگر ،عبارت از کمک به مراجع در جهت بازسازی تفکر وی و تبدیل اندیشه های ناسازگار برای مقابله با اوضاع و احوال استرس زا است (فراهانی 1383) .
گوردن آلپورت :
آلپورت42 از جمله روانشناسانی است که توجه خود را به شخصیت سالم معطوف داشت از نظر وی افراد سالم در سطح معقول و آگاه عمل می کنند ،از قید و بندهای گذشته آزادند و از نیروهایی که آنها را هدایت می کنند کاملاً آکاهند و می توانند بر آنها چیره شوند .راهنمای اشخاص بالغ ،زمان حال،هدفها و انتظارهایی است که از آینده دارند(کاویانی،1386) .
از نظر آلپورت جنبه های بنیادی شخصیت آدمی را مقاصد سنجیده و آگاهانه (امیدها و آرزوهای او)تشکیل می دهد .این هدفها ،انگیزه شخصیت سالم قرار می گیرند و بهترین راهنما برای فهم رفتارکنونی انسان هستند.وجود آدمی به داشتن هدفهای دراز مدت استوار است و انسان را از حیوان ،کودک را از سالمند ،در اکثر موارد شخصیت سالم را از بیمار متمایزمی کند(کاویانی،1386) .
فرانــــکل: 43داشتن معنی در زندگی را شرط اصلی سلامت روانی می داند به عقیده فرانکل فقدان معنی در زندگی انسان اصلی ترین علت بروز روان رنجوری است .او تجارب اساسی خود را در مدت سه سال در اردوگاه آشوتیس بدست آورد .وی مشاهده کرد که در شرایط بسیار سخت زندگی آنجا،افرادی که معنایی برای زندگی داشتند زنده ماندند و از عهده رنج ها و مرارت ها بر می آمدند و افرادی که قادر به تحمل مشکلات نبودند با نشان دادن رفتارهای غیرعادی از پا در می آمدند .تلاش انسان برای رسیدن به هدف ،به زندگی معنا می بخشد و باعث ایجاد روانی سالم می گردد . پیدا کردن معنا در زندگی باعث تحرک و تلاش فرد می شود که این شرط لازم سلامت روان است(کریمی،137اریک فرام به نظر فرام 44سلامت روان بسته به این است که جامعه تا چه اندازه نیازهای اساسی افراد را برآورده می سازد ،نه اینکه فرد تا چه اندازه خود را با جامعه سازگار کند . در نتیجه سلامت روان بیش از آنکه امری فردی باشد یک مسأله اجتماعی است . به اعتقاد فرام،تلاش برای سلامت عاطفی ،گرایش یا استعداد نظری برای زندگی بارور و هماهنگی و عشق در نهاد همۀ ما وجود دارد اگر فرصت داده شود ،این گرایش فطری شکوفا خواهد شد . اما تا زمانی که نیروهای اجتماعی در گرایش طبیعی برای کمال دخالت کنند ،نتیجه چیزی جز یک رفتار معقول نیست .از این رو جامعه بیمار مردان بیمار به بار می آورد(کریمی،1374آلفـــــرد آدلــر:بنا بر نظریه آدلر45 فرد برخوردار از سلامت روان توان و شهامت با جرأت عمل کرد برای نیل به اهدافش دارد.چنین فردی جذاب و شاداب است و روابط اجتماعی سازنده و مثبتی با دیگران دارد. فرد سالم به عقیده آدلر از مفاهیم و اهداف خودش آگاهی دارد.و عملکرد او مبتنی بر نیرنگ و بهانه نیست . فرد دارای سلامت روان مطمئن و خوشبین است و ضمن پذیرفتن اشکالات خود در حد توان اقدام به رفع آنها می کند . فرد دارای سلامت روان به نظر آدلر،روابط خانوادگی صمیمی و مطلوبی دارد و جایگاه خودش را در خانواده و گروه های اجتماعی بدرستی می شناسد . همچنین فرد سالم در زندگی هدفمند و غایت مدار است و اعمال مبتنی بر تعقیب این اهداف است. غایی ترین هدف شخصیت سالم به عقیدۀ آدلر تحقق«خویشتن» است (کاویانی،1386).به عقیدۀ فروید46 ویژگی های خاصی برای سلامت روان شناختی ضرورت دارد. نخستین ویژگی خود آگاهی است . یعنی هر آنچه که ممکن است در ناخود آگاهی موجب مشکل شود بایستی خود آگاه شود . واپس زنیهای ناخود آگاه و غیر ضروری بایستی دگرگون شوند و انرژی صرف شده برای نگهداری آنها در نا خودآگاه بایستی به«من47» بازگردانیده شود.تجارب ،کودکی ناخود آگاه بایستی بازگشوده شوند و از این طریق به فرد کمک شود تا شیوۀ ارضای کودکانه را رها نماید . در نهایت خودآگاهی حقیقی ممکن نیست مگر اینکه کنترل غیر واقعی و غیر ضروری یا زاید«من برتر48» در هم شکسته شود. زیرا گنجایش ناخودآگاه من برتر بازتابی از تحریم ها ،ممنوعیت ها و ایده آلهای والدین فرد است و این مسایل در انسان نوعی احترام غیر منطقی و انعطاف پذیر جایگزین وجدان سخت گیر و اخلاق بشود. این بدین معنی نیست که اگر کنترل های ناخود آگاه من برتر تضعیف شوند و خواسته های واپس زده خود آگاه شوند،می توانیم زندگی لذت آوری را شروع کنیم . خود آگاهی لذت طلبی نیست . خودآگاهی عنصر اصلی سلامت روانشناختی است و در شخص بالغ و پخته واپس زنی تمایلات غریزی جایگزین محکومیت آنها می شود . انسان می تواند تحت راهنمایی «من»آگاه و منطقی ناشادمانیهای روان نژندانۀ خودش را با بدبختی مشترک نوع بشر مبادله نماید.به عقیدۀ فروید انسان متعارف کسی است که مراحل رشد روان جنسی را با موفقیت گذرانیده باشد و در هیچ یک از مراحل بیش از حد تثبیت نشده باشد . به نظر او کمتر انسانی متعارف بحساب می آید و هر فردی به نحوی از انحاء نامتعارف است .فروید از حیطۀ روانشناسی انسان نامتعارف را به دو گروه روان نژند و روان پریش تقسیم می کند و هستۀ مرکزی بیماری روانی را اضطراب می داند .به عقیدۀ فروید نوع مکانیزم های دفاعی مورد استفاده افراد سالم روان نژند و روان پریش متفاوت است .شخص سالم از مکانیزم های دفاعی49 نوع دوستی، پیش بینی ،پارسایی و ریاضت ،شوخ طبعی ،والایش و سر کوب استفاده می کند(کاویانی،1386) .
کـــارل راجـــــرز:

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید